أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
352
آثار الباقيه ( فارسى )
واقعه خيلى مسرور شد خود او بدماوند رفت و آزادشدگان را ديد سپس ، ازمائيل را جزو نزديكان خود گردانيد و دماوند را تيول او كرد و او را بتختى زرين نشانيد و نامش را مسمغان ( مه مغان ) گذاشت . نيز در دو مار ضحاك بيوراسپ گفتهاند كه اين دو مار در شانهء ضحاك ظاهر بودند و خوراك آنها مغز دماغ مردم بود و نيز گفتهاند كه دو زخم بود كه بسيار درد مىگرفت و براى اينكه درد آنها آرامش و تخفيف يابد دماغ آدمى را بايد بدان زخمها ماليد . اما عقيده ما درباره اين دو مار اين است كه بسيار چيز شگفتآورى بود و اگرچه امكان دارد ولى خيلى دور است زيرا برخى از حيوانات از گوشت عمل مىآيند و شپش نيز از گوشت توليد مىشود و همچنين حيوانات ديگرى ، و برخى حيوانات هستند كه با آنكه بكمال موعود خود رسيدهاند از جايگاه اولى خويش بيرون نمىآيند چنان كه حكايت شده در بلاد هند حيوانى است كه از فرج مادرش سر خود را بيرون مىآورد و بچريدن علف مشغول مىشود و باز به شكم مادر خود فروميرود و تا هنگامى كه نيرومند نشده و از خود اطمينان نيافته كه در پس روى و پيش روى مادر خود بدود از شكم او كاملا بيرون نمىآيد و گفتهاند سبب اينكه تا اين حيوان از شكم مادر خود بيرون آيد فرار مىكند اين است كه زبان مادرش خيلى خشن است و از اين زبان ميترسد و عادت مادرش اين است كه چون نوزاد خود را ديد شروع مىكند كه آن را بليسد تا آنكه گوشت آن را از استخوانش جدا كند و نميشود اين مطلب را انكار نمود زيرا مشاهده شده است كه حيوانات از اشياء ديگرى نيز متولد مىشوند چنان كه ابو عثمان جاحظ حكايت مىكند كه در عكبرا گلى را ديدم كه نيمى از آن جرد شده بود و نيم ديگر همانطور كه باقى مانده بود و هنوز حيوان نشده بود . نيز از موهايى كه با پياز خود از گوشت بيرون مىآيد چون آن را در آب